تبليغاتX
بهترین و داغ ترین اخبار ایران و جهان
تا اینجا که اومدی نظرم بدی بد نیست
مسافران جاده ی عشق یکطرفه

وقتي سوژه بين زنده ها کم بياد بايد سراغ قصه ی مُرده ها رفت! ماجراهایی واقعی که در گذشته اتفاق افتادند.
داستان اول
قاب اول :حدود 40 سال پیش
تمام اهالی قدیمی محله حصیرفروشان بابل جوونی رو به اسم رضا به یاد دارند که شب ها به تیر چراغ برق کوچه تکیه می داد و  آهنگی از جبلی رو با صدای قشنگی می خوند: مهتاب نقره سر زد مریم بیا بیا / انگشتری به در زد مریم بیا بیا/ ستاره میزنه سو سو/ اشاره می کنه ابرو/ شب آشنایی مریم بیا بیا/ همه دلربایی مریم بیا بیا
رضا که از یه خانواده ضعیف بود و تیپ و قیافه خاصی هم نداشت عاشق دختر زیبای یه خانواده بسیار اصیل میشه ولی این دو نفر هیچ رقمه به هم نمیخوردن تا حدی که مردم به این ماجرا می خندیدند. بعد ها همونجوری که همه اهل محل فکرشو میکردند رضا به عشق نمی رسه و دختر جای دیگه ازدواج میکنه و صدای آواز رضا خاموش میشه...
قاب دوم: حدود 20 سال پیش
مردی میانسالی بود که چشمای خماری داشت و دائماً با کت کثیف و رنگ و رو پریده اش تو کوچه ها پرسه میزد. آدم عجیب غریبی بود چون تو آستر داخل کتش دکمه های زیاد و جور و واجوری کنار هم دوخته شده بود. این مرد که بهش میگفتند "رضا مست" دیوونه ای بود کاملاً بی آزار ...
قاب سوم: حدود 15 سال پیش
صبح یه روز سرد زمستونی جسد بی جووون مردی رو تو کیوسک تلفن نزدیک مسجد جامع پیدا میکنند که از سرما یخ زده بود . آره . رضا مست همون آوازه خون شبهای محله حصیرفروشان از سرما مرده بود ...

محله قدیمی حصیرفروشان بابل

داستان دوم:
این ماجرا رو باید با احتیاط تعریف کنم چون تقریبا جدیده و حرف و حدیث های زیادی پشت سرشه !
قاب اول : 6 سال پیش
میگن پسری به اسم مهدی عاشق دختری میشه و پس از آشنایی مختصری طبق گفته های اطرافیان پسر ، مهدی موافقت اولیه برای ازدواج رو می گیره. بعد مدتی دختر متوجه میشه این پسر اصلاْ مناسب اون نیست و از ازدواج با اون منصرف میشه. مهدی هم که همه چیز رو برا خودش تموم شده میدیده میره در خونه دختره. اول با ضربات چاقو عشقش رو میکشه و بعدش میره سر قبر مادرش و همونجا با همون چاقو رگ خودشو میزنه. پلیس اونو که نیمه جون سر قبر مادرش افتاده بوده  پیدا می کنه و به بیمارستان میرسونه. فردا شهر بابل پر میشه از اعلامیه فوت دختره که بالاش نوشته:(باَیِ ذَنبٍ قُتِلَت؟/ به کدامین گناه کشته شد؟)
قاب دوم: دیروز
تو قبرستون جوون دوربین به دستی به یه سنگ قبر بر می خوره که صاحبش رو اکثر مردم شهر میشناسن: پسری که به جرم قتل عمد معشوقه اش اعدام شده بود. شعر عجیب روی سنگ مزارش باعث میشه که جوون دوربین به دست از این قبر عکسی بگیره و شما رو تو خوندن اون شعر شریک کنه:
بازیچه ی دست یار بودن عشق است / در پنچه ی خود، شکار بودن عشق است
در محکمه ای که یار قاضی باشد / محکوم طناب یار بودن عشق است

قبر عاشق معشوق کش

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

تنها صداست که می ماند

استاد پرویز بهرام

گفت و گو: جواد بیژنی

شاید توصیف صدایش کار بیهوده‌ای باشد چون اصلاً صدا خواندنی نیست ، شنیدنی است. کمتر کسی است که صدای او را نشناسد؛ صدایی که به جهت حضور پرفروغ در برجسته ترین فیلمهای سینمایی و مستند‌های تاریخی، اینک دیگر به یک نشانی تبدیل شده. یک نشانی برای سفر به اعماق تاریخ. از او با عنوانهاي مختلفی یاد می‌کنند: آقای صدا، سلطان دوبله و این اواخر هم (در سال84) با اینکه چهره‌اش برای خیلی‌ها شناخته شده نبود‍ ، جاودانگی‌ صدایش عنوان چهره‌ي ماندگار را نيز به القاب دیگرش افزود.
استاد پرویز بهرام، از بنیانگذاران دوبله‌ی ایران، در طول بیش از نیم قرن فعّالیت حرفه‌ای، در دوبله وگویندگی فیلمهای زیادی حضور داشته است که تعدادشان از مرز هزار فیلم نیز می‌گذرد. با این حال، جهت یادآوری نسل فعلی مخاطبان رسانه‌های تصویری، به تعدای از این آثار ارزشمند اشاره می کنیم: دوبله‌ی نقشهایی چون "دِرِك" در مجموعه پليسي دِرِك، "کِرِس" در سریال بازرس، "نیکول" پدر مارکو در سریال مارکوپولو، "ابوموسی اشعری" در سریال امام‌علی (ع) و گویندگی در مستندهای ارزشمندی چون جادهّ‌‌ی ابریشم و مسلمانان.


استاد! خوانندگان مشتاقند قدری از گذشته‌ی شما بدانند.
بعد از تولّدم در سال 1312 تا هفت سال در محلّه‌ي بي‌سرتكيه‌ي شهر بابل ساکن بودیم. سکونت ما در بابل به دلیل شغل پدرم بود که برای مدّتی در شهرهای مازندران به کار مشغول بودند. پدرم، علی‌اکبر بهرام، از هنرمندان برجسته در رشته‌ی گج‌بری و آینه کاری بودند که نمونه‌های موجود در کاخ گلستان از آثار ایشان است. در آن سالها این هنر‌های تزيینی بسیار رونق داشت و پدر نیز در این حرفه بسیار فعّال بود. از آثار فعّالیت پدرم طی سالهای حضورمان در بابل می توانم از گچ‌بری‌های کاخ رامسر، میدان ساعت ساری و مجسمه‌‌ی دو شیر درِ ورودی هتل قدیم رامسر یاد کنم. خانواده‌ی ما در بابل دوستان زیادی پیدا کرد، تا حدّی که پس از اینکه همزمان با آغاز مدرسه رفتنم بابل را ترک کردیم،  مادرم هر صبح پنجشنبه به تنهایی با اتوبوس به بابل می‌آمد و پس از بازدید دوستان بابلی‌‌اش جمعه به تهران بر‌می‌گشت. گاهی من هم در این سفرهای آخر هفته همراه ایشان بودم. برای مادر و پدرم بابل یک بهشت بود و مظهر خاطرات. من هم با اینکه فقط تا هفت سالگی در بابل بودم و بقیه‌‌ي عمرم را در تهران گذراندم، معتقدم همه جای ایران سرای من است و افتخار می‌کنم به اینکه بابلی هستم.
از خانواده‌‌تان بگوييد.
به عقيده‌ي من بهترين چيزي كه مي‌تواند روي زندگي آدم اثر بگذارد همسر خوب و فرزندان خوب است كه خوشبختانه بايد بگويم چنين نعمتهايي را دارم. بنده سه فرزند دارم بنامهاي كامبيز، آرش و نوشين. كامبيز مقيم آمريكاست. نوشين ازدواج كرده و همينجا كنار ماست. اگر نوه‌ام الان اينجا بود، همه چيز را بهم مي‌ريخت! پسر كوچكم آرش هم كار آهنگسازي مي‌كند و اخيراً در يك سريال به‌عنوان بازيگر نيز حضور داشته است. 
آقای بهرام! شما را بيشتر به عنوان دوبلور و گوینده می‌شناسند، در حالی‌که شما پیش از ورود به دوبله به‌صورت حرفه‌ای در زمینه‌ی تئاتر فعّالیت داشتید. از آن دوره بگویید.
پس از اتمام دبیرستان وارد داشکده‌ی حقوق شدم. از زمان فارغ‌التحصيلي تا به امروز كه حدود چهل سال مي‌شود، هيچ وقت كار وكالت را رها نكردم. ولی علاقه‌ي من به نمایش تا حدّی بود که از همان آغاز دوره‌ی دبیرستان، ضمن تحصیل، با گروهی که تشکیل داده بودم جمعه ها نمایشنامه‌های زیادی را به صحنه مي‌برديم. خودمان دکور می‌ساختیم، خودمان سالن تئاتر کرایه می‌کردیم و خودمان بلیط فروشی هم می‌کردیم. البته پول زیادی نصیبمان نمی‌شد، ولی به هر حال رقمی بود که با آن زندگی می‌کردیم. بعد ها وارد هنرستان هنرپيشگي و هنرهاي دارماتيك دانشكده ادبيات شده و  پس از تعليم زير نظر مدرّسان برجسته‌اي چون پرفسور كوئين بي و ديويد سين در رشته‌ي كارگردانی، بازیگری و نویسندگی تئاتر فارغ التحصیل شدم. سپس با هم دوره‌ای‌های هنرستان هنرپيشگي مانند علی نصیریان، عباس جوانمرد، جعفر والی، جمیله شیخی، فهیمه راستکار، بیژن مفید و جمشید لایق، با تشکیل گروهی به نام "هنر ملی" در زمینه‌ي تئاتر به فعّالیت  پرداختیم. در سال 1337 و همزمان با تأسیس تئاتر "آناهید" در کنار هنرمندان دیگری چون محمدعلی کشاورز ، سیروس ابراهیم‌زاده و مسعود فقیه کارهای نمایشی خود را ادامه دادم.
خانواده‌تان شما تا چه حد در زمینه‌ي ورود شما به عرصه‌ی هنر مؤثّر بود ؟
همان‌طوری که گفتم مرحوم پدرم در زمینه‌ي هنر تزيینی مجسمه‌سازي فعّالیت می‌کرد ولی سواد چنداني نداشت. با این‌ حال علاقه‌ی عجیبی به ادبیات فرانسه داشت. یادم می‌آید در سالهای کودکی، شبهای چلّه همگی دور کرسی می‌نشستیم و پدرم از داستانهای مشهور فرانسه مانند بینوایانِ هوگو که تمام دیالوگهای آن‌ را از بر بود، برایمان قصه‌گویی می کرد. دلبستگی عجیب پدرم به داستانهای فرانسوی به قدری بود که آدمهای اطرافش را با شخصیت‌های این داستانها تطابق می‌داد. مثلاً اگر پاسبان بدجنسی را می دید می گفت: « این شبیه بازرس ژاوِر است! » این علاقه‌ي‌ زیاد پدر به مقوله‌ی داستان، در گرایش من به ادبیات نمایشی بی تأثیر نبود. خدا بیامرز پدرم واقعاً آرتیستی بود که متأسفانه مثل خیلی از افراد دیگر، در این کشور گمنام رفت. سالها بعد، هنگامی که نقش ژان ‌والژان را در سریال بینوایان دوبله می‌کردم، در حین کار، همواره تصویر پدرم جلوی چشمم بود.
حال که صحبت از دوبله شد، بفرماييد کِی و چه‌طور وارد اين عرصه شدید؟
سال 1329 بود و من مشغول تحصیل در هنرستان هنرپيشگي بودم. در همین سال بود که دوبله در ایران پا گرفت. یک روز با دوستان تئاتری‌ام در لاله زار در حال قدم زدن بودیم که با آقای رضایی، کارگردان فیلم خانه‌ی‌خدا و مدير دوبلاژ استودیوی ایران‌فیلم که در محلّ فعلی خانه‌ی سینما قرار داشت، برخورد کردیم. دوستانم، والی و لطیف پور، كه از قبل با آقای رضایی در زمینه دوبله همکاری داشتند با ایشان شروع به گفت‌وگو کردند . برحسب تصادف وقتی که صحبتم را آغاز کردم، آقای رضایی از صدای من خوششان آمد و همان‌جا مرا به کار دوبله دعوت کردند. از آن زمان به بعد، در همان استودیوی ایران‌فيلم به کار دوبله مشغول شدم و به مرور بزرگترین رُل‌های سینمای جهان را گفتم و در سال 1331 اوّلین کارم را به عنوان مدیر دوبلاژ ارائه دادم. سپس در سال 1333 به دعوت آقای معینیان وارد رادیو شدم و بیست سالی در آنجا در برنامه‌‌های داستان شب و جمعه بعد‌ازظهر نمايشنامه‌ اجرا می‌کردم.
آیا بعد از شروع فعّالیت در زمینه‌ي صدا و بویژه دوبله، کار تئاتر را کنار گذاشتید؟
اوايل با اینکه بعضی وقتها از صبح تا یازده شب مشغول کار بودیم، ولی به دلیل اینکه شخصاً نمی توانستم کار نمایش را رها کنم و عدّه‌ای از دوستان هم راضی نبودند، لا‌به‌لای کار دوبله، در نمایشهای متعدّدی مانند بیلی باد، اُتِللو، نادر پسر شمشیر، تله، امپراطور جونز، نگاهی از پل و ... به روی صحنه می رفتم که در زمان خود، با استقبال زیادی هم مواجه می‌شد. اما بتدریج و مخصوصاً زمانی که تلویزیون تأسیس شد، حجم کار آن‌قدر بالا رفت که وقتي رفتیم آنجا، گاهی 24 ساعته مشغول دوبله بودیم و دیگر فرصتی برای کار تئاتر باقی نمی‌ماند.
این روزها شاهد حضور دوبلورهای معروف به عنوان بازیگر در کارهای تلویزیونی هستیم. با توجّه به پیشینه‌ی قوی شما در تئاتر، آیا قصد ندارید به عنوان بازیگر هم فعّالیت کنید؟
برای کار بازیگری پیشنهاد‌های زیادی به من شده، ولی به‌خاطر کار وکالت نمی‌توانم این پیشنهادها را قبول کنم.
کار وکالت‌‌تان را چگونه انجام می دهید؟
کار وکالت تقریباً یک کار ذهنی است. البته بستگی به وکیل هم دارد. من لا‌به لای کارهايم وکالت هم می‌کنم. بیشتر پروندهای خلّاق را قبول می‌‌کنم؛ پرونده‌هایی که بیشتر به واقعيت نزدیک باشد.
درست است كه زنده ياد فروغ فرخزاد هم در يك كار دوبله همراه با شما شركت كرده بود؟
بله. در سال 1341 در استوديو گلستان فيلمي بود به نام "مُهر هفتم" اثر برگمان كه خانم فرخزاد همراه با من در آن فيلم به عنوان دوبلور حضور داشتند كه كار قوي ايشان تحسين همه‌ي همكاران را برانگيخته بود.
و حالا چند سوأل فنّي؛ عوامل مؤثر بر ارتقای کیفیت دوبله‌ی یک فیلم كدامند؟
مسئله‌ی اوّل که خیلی کم به آن اشاره می‌شود مسئله‌ی سینک رُل (انطباق صدا با تصویر هنرپیشه) است. این از وظایف یک مدیر دوبلاژ است که با دستگاه مووی‌لا گفتار اصلی فیلم را بدقّت اندازه‌گیری کند و سینک بزند. عامل دیگر یک ترجمه‌ي خوب است. در ترجمه هم مثل هر کار دیگری مترجم خوب و بد داریم. ممکن است از یک متن خارجی ترجمه‌های مختلفی موجود باشد، ولی تنها یک ترجمه‌ی خوب با انتخاب آگاهانه‌ی کلمات مناسب می تواند حال و هوا و فضای فیلم را بخوبی انتقال دهد. بین مدیران دوبلاژ خیلی‌ها هستند که تسلیم دیالوگ می‌شوند، ولی من این‌طور نیستم و تا جایی که امکان داشته باشد و به اصل موضوع لطمه نخورد، جمله یا کلمه را عوض می‌کنم تا شنونده لذت بيشتري ببرد. این ایجاد تغییرات یکی از سخت‌ترین کارهای مدیر دوبلاژ است. پس از این مراحل، مدیر دوبلاژ باید نقشها را بین دوبلورها تقسیم کند. در انتخاب دوبلور برای یک نقش باید عواملی چون نوع صدا، حسّ گوینده و بازی بازیگر اصلی را مدّ نظر داشت. و آخرین عامل هم که از وظایف مدیر دوبلاژ هست کار مدیر در اتاق ضبط است. دوبلور مانند هنرپیشه‌ی فیلم است که همان نقش را بدون حرکت، در پشت میز و کنار سایر دوبلورها اجرا می‌کند و مدیر دوبلاژ هم مانند یک کارگردان باید روی آهنگ جملات و حسّ بیان آن توسط دوبلور نظارت داشته باشد که این کار هم بسیار پر مسئولیت است.
آيا نوع زبان اصلي فيلم هم در دوبله‌ي آن مؤثّر است؟
بله! مثلاً دوبله‌ي فيلمهاي‌ كشورهاي آسياي شرقي، مثل ژاپن و كره، به دليل گويش خاصّي كه دارند خيلي مشكل است. اينجا بايد بگويم كه زبان فارسي حتّي در مقايسه با سليس‌ترين زبانهاي دنيا هم جزو خوش‌آهنگ‌ترين، فونُتيك‌ترين و زيباترين زبانهاست و براي مردم ساير كشور ها هم جذابيّت زيادي دارد.
استاد! غیر از بحث ترجمه، یکی از موارد دیگری که خارج از اختیارات مدیر دوبلاژ است، بحث ویراستاری متون ترجمه شده می‌باشد. از تأثیرات این ویرایشها بر کیفیت دوبله‌ي فیلم برایمان بگویید.
ببینید، همه‌ی ما معتقدیم که بعضی از گفت‌وگوهای یک فیلم با توجّه به اینکه با فرهنگ رایج در کشور ما مغایرت دارد، قابل پخش نیست و به نحوی باید ویرایش شود. در حال حاضر این وظیفه به تعدادی ویراستار محوّل شده است. اما متأسفانه ضمن ادای احترام به این افراد باید بگویم گاهی بعضی قسمتها از متون نیازی به ویرایش ندارد و به غلط ویرایش می شود. بعضی مواقع هم مواردی به دست ما می رسد که باید ویرایش بشود امّا نمي‌شود. لذا با توجّه به مسئولیت سنگینی که بابت دوبله‌ي فیلم بر عهده‌ي یک مدیر دوبلاژ هست و با توجّه به اشرافی که بر داستان فیلم و شخصیت‌های داستان دارد، بهتر است این وظیفه به یک مدیر دوبلاژ که شناخت کافی از اخلاق و عُرف جامعه داشته و اهل مطالعه باشد، سپرده شود.
مدیر دوبلاژ را چه کسی انتخاب می‌كند؟
به جز فیلمها و سریالهای ایرانی که انتخاب مدیر دوبلاژش بر عهده‌ی کارگردان است، در سایر موارد، مسئول واحد دوبلاژ صدا و سیما مدیر دوبله را انتخاب می کند که خود این موضوع جای بحث زیادی دارد.
آيا در دوبله هم مانند هنرهاي نمايشي پيش‌مي‌آيد كه دوبلور در اتاق دوبله آ‌‌ن‌قدر به نقش نزديك شود كه از خود عكس العمل‌هاي واقعي نشان دهد؟
خوب يكي از وظايف اصلي دوبلور انتقال حسّ بازيگر به بيننده است و طبيعتاً او هم بايد تا مي تواند به نقش نزديك شود. خيلي از دوبلورها هستند كه هنگامي كه نقش گريه مي‌كند آنها هم واقعاً گريه مي‌كنند. مثلاً خود من زماني كه نقش اُتلّو را دوبله مي كردم، در بعضي از صحنه ها در اتاق دوبله اشك مي‌ريختم.
بر خلاف چهره‌ي شما صدايتان براي همگان آشناست. در زندگي روزمره عكس العمل مردم كوچه و بازار، وقتي از روي صدايتان شما را مي‌شناسند، چگونه است؟
مردم به هنرمندان‌شان خيلي لطف دارند. مثلاً وقتي در تاكسي نشسته‌ام و مي‌خواهم كرايه‌ام راپرداخت كنم، راننده وقتي از صدايم مرا مي‌شناسد، پول نمي‌گيرد فقط يك پانصدي به من مي‌دهد و مي‌گويد: «آقا اين را امضا كن براي بچه‌ام.» با اينكه دلخوشي زيادي از حرفه‌ي خود نداريم، ولي وقتي عكس‌العمل‌هاي مردم را مي‌بينيم مشكلات ‌را فراموش مي كنيم و خستگي‌مان در مي‌رود. حس مي‌كنيم كه نه!‌ تيري كه در تاريكي انداخته‌ايم، به هدفي نشسته است.
راستی! چگونه صدای دوبلورها با گذشت زمان و بالا رفتن سن، تغییر محسوسی نمی‌کند؟
سؤال خیلی خوبی است. آدمهای عادی که با گذشت زمان صدایشان تغییر می‌کند، در واقع خیلی با صدایشان کاری ندارند و فقط دو کلمه با آن صدا صحبت می‌کنند. ولی ما نه! ما همین‌که یک رل را پیاده می‌کنیم، مانند یک ورزشکار در حال ورزش هستیم. ورزش صدا !
آقای بهرام! چرا این روزها دوبله در ایران از روزهای اوجش فاصله گرفته است؟
آن روزها که هنوز تلویزیون تأسیس نشده بود، مردم فیلمها را فقط از سینما تماشا می‌کردند. تعداد فیلمهایی که دوبله می‌شد، کم بود. مثلاً اگر یک فیلم دوبله می‌شد، در شهرهای مختلف ایران به مدّت دو ماه روی پرده‌ی سینما می‌ماند و همین باعث امر می‌شد که زمان مناسبی برای دوبله‌ي فیلم در اختبارمان باشد و بتوانیم کار را با دقّت انجام دهیم. ولی از زمانی که تلویزیون آمد و روز به روز دامنه‌ی آن  افزوده شد، به خوراک فیلم و سریال بیشتری احتیاج داشت و ما می‌بایست برای تأمین این نیاز، کار دوبله را با سرعت بیشتری انجام مي‌دادیم و این‌کمبود وقت سبب می‌شد که نتوانیم با دقّت گذشته کار کنیم.
آیا به جوانان توصیه می‌کنید به عنوان یک شغل وارد حرفه‌ی دوبله شوند؟
من کار هنر در ایران را "دُرّ یتیم" می نامم یعنی توسط هیچ‌کس و در هیچ عصر و مکانی به‌صورت شایسته حمایت نشده جز در موارد استثنايي و توسط همین توده‌های مردم که هنرمندان عصر خود را دوست دارند. راستش به جوانها چه توصیه بکنی و چه توصیه نکنی، آن‌قدر این کار جذبه دارد که خودشان می‌آیند. ولی من حتّی به پسرم که وارد این راه شده می‌گویم که اکثر هنرمندان کشور ما برای گذران زندگی، در کنار کار هنری، یا کارمند بودند یا شغل مشخصی داشتند. مثلاً همین حرفه‌ی دوبله به علّت نداشتن امنیت، شغل نیست. برای مثال اگر دوبلوری را به مدّت یک سال برای کار دعوت نکنند و خانه‌نشین شود، آیا هیچ قانون یا مرجعی هست که سراغ او برود و از او حمایت کند؟ هنرمندان بسیاری بودند که این‌گونه از پا در آمدند. با تمام این توصیفات اگر کسی بخواهد وارد این حرفه شود، باید عاشق باشد. در غیر این صورت در میانه راه خسته شده و باز می ماند.
آيا مي‌توان براي انتقال تجربه‌ي ارزشمند افراد پيشكسوتي مثل شما به نسل بعد، آن را به صورت رشته‌اي دانشگاهي ارائه كرد؟
به نظر من كار دوبله يك علم است. فراتر از كشور ما اين كار خصلتي آكادميك دارد. مثلاً در هاليوود كه درمورد اغلب هنرپيشه ها از صداي دوبلور استفاده مي‌شود، حتّي اگر كارگرداني اصرار به استفاده از صداي خود هنرپيشه داشته باشد مراكزي وجود دارد كه در آن تعدادي مدير دوبلاژ با آن آرتيست كار مي‌كنند  و اصول اين كار را به او مي‌آموزند . در پايان كار، او علاوه بر هنرپيشگي، ديگر يك دوبلور حرفه‌اي ‌است. به نظر من در كشور ما دوبله مي‌تواند به‌صورت يك رشته‌ي دانشگاهي در دانشگاههاي هنر آموزش داده شود. چه اشكالي دارد بگويند فلاني مثلاً ليسانس مديريت دوبلاژ دارد؟ مگر دكتراي تئاتر نداريم؟
حضور موفّق شما در مستندهاي تاريخي مانند جادّه‌ي ابريشم كه صداي زيباي شما همراه با موسيقي به‌يادماندني كيتارو آن را در خاطره‌ي مردم ماندگار كرده،  سبب شد كه مردم با شنيدن صداي شما خود را در اعماق تاريخ احساس كنند. برايمان از كارهاي مستندتان بگوييد.
جاي خوبي‌است كه درد دل كنم، چون گوينده‌ي مستند خيلي مظلوم واقع شده. به اعتقاد من گويندگي كار مستند يكي از استثنايي‌ترين كارهاست. در يك فيلم داستاني مثلاً دَه پرسوناژ داريم كه اين ده نفر داستان را تا انتها مي‌برند. ولي در مستند شما هستي و خودت و سايه‌ات! بايد در طول يك ساعت، صد صفحه را بگويي، آن هم طوري كه شنونده خسته نشود. اينجا ديگر مانند كارهاي سينمايي تنوع صدا نداريم. اينجا فقط يك صداست. ببخشيد، تعريف از خود نباشد، من بايد جادّه‌ي ابريشم را خيلي خوب گفته باشم و هر لحظه‌ي اين كار را حس كرده باشم تا اين طور گل كند . آن وقت اجر مادي يك گوينده‌ي مستند نسبت به آثار داستاني، خيلي كمتر است و اين واقعاً دردآور است. بايد براي گويندگان مستند هم فكري كرد.
در انتخاب گوينده براي يك اثر مستند، آيا علاقه و آشنايي گوينده با موضوع فيلم در نظر گرفته مي‌شود ؟
به طور کلی گوينده‌ي فيلم مستند بايد خودش علمي باشد و آشنا به موضوع. مثلاً اگر از آب و دريا و طوفانها صحبت مي‌كند، بايد خودش حين گويندگي لذّت ببرد تا بتواند كار را خوب در بياورد. ولي متأسفانه هنوز چنين بينشي كه بگويند چون فلاني تاريخ دان است پس اين مستند تاريخي را گويندگي كند، وجود ندارد.
با توجّه به درآمد بالای کار گویندگی تیزرهای تبلیغاتی، خیلی از همکاران شما در این حیطه نیز فعالیت می‌کنند، ولی تا کنون صدای شما را در چنین کارهایی نشنیده‌ایم. دلیلش چیست؟
به‌رغم درآمد بالا در این رشته، من هرگز این کار را نکردم، برای اینکه من برای صدای خودم حرمت خاصی قائل هستم. با وجود پولهای کلانی که به من پیشنهاد می شد، با خودم پیمان بستم که وارد این کارها نشوم.
فعّالان عرصه‌ي دوبله از لحاظ حرفه‌‌اي با چه مشكلاتي مواجه‌اند؟
ببينيد، همان‌طوري كه پيشتر گفته شد، دوبله نيز مانند ساير حرفه‌هاي هنري امنيت شغلي ندارد. اكثر افرادي كه در اين رشته فعّاليت مي‌كنند نگران آتيه‌ي‌ خود هستند. از لحاظ شرعي و قانوني پس از سالهاي متمادي فعّاليت در دوبله، اين حقّ مسلم يك پيشكسوت است كه نگراني نداشته باشد و بتواند مثل ساير مشاغل از مزاياي بازنشستگي بهره‌مند گردد. ولي متأسفانه در اين زمينه اقدامي صورت نگرفته است و اين مشكل توجّه مديران مربوطه را مي‌طلبد.
استاد! با همشهري‌هايتان سخني نداريد؟ 
مردم بابل را خيلي دوست دارم . گاهي با خودم فكر مي‌كنم اگر بروم بابل، مي روم به راديوي آنجا و بهترين برنامه را تحويل ميدهم كه با كارهاي تهران رقابت كند.

استاد پرویز بهرام و استاد علی نصیریان در سالهای جوانی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

حضور نماينده استان مازندران با نام سيد بابل در ليگ كشتي فرنگي قطعي شد.

پيش از اين گفته مي‌شد تيم كشتي فرنگي مازندران به نام مرحوم مهدي پور در ليگ شركت مي‌كند؛ اما پس از قطعيت تيمداري اين استان در اين رقابت‌ها،‌ نام سيد بابل براي تيم در نظر گرفته شد.
به گفته سلمان قادري، تا كنون هشت قرارداد اين تيم به ثبت رسيده و ساير نفرات نيز در چند روز آينده قرارداد خواهند بست.
با وجودي كه قبلا قادري از عقد قرارداد با مهدي توكلي و مجيد رمضاني خبر داده بود، اين دو فرنگي‌كار كه سابقه حضور در تيم ملي را دارند، هنوز چنين اقدامي نكرده‌اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

يك مرد 50 ساله بابلي كه يكي از سدهاي اين شهرستان را براي پرورش ماهي اجاره كرده بود توسط نگهبان سد با اسلحه شكاري به قتل رسيد.

اين فرد اهل روستاي درزيكلاي شفيع بابل است كه ظاهراً به طور سهوي به قتل رسيده است.
به گفته يك منبع آگاه در شهرستان بابل زماني كه اين مرد در اتاق نگهباني مشغول استراحت بوده است نگهبان سد در حال تميز كردن اسلحه شكاري بود كه ناخود آگاه تير از اسلحه شليك شد و به سر مقتول اصابت كرد كه متاسفانه اين مرد در دم جان سپرد.
اين منبع آگاه گفت: بلافاصله پس از حادثه مقام هاي قضائي در صحنه قتل حاضر شده و جسد را به بيمارستان يحيي نژاد بابل انتقال دادند و نگهبان نيز با دستور مقام هاي قضائي به زندان انتقال پيدا كرد تا پرونده مورد رسيدگي بيشتري قرار گيرد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

سگ،صاحب خود را نشناخت!

در بابل؛ سگ‌هاي گرسنه با حمله به صاحب خود، با خوردن گوشت‌هاي دست و پا، وي را بشدت زخمي كردند!

سگ‌هاي گرسنه با حمله به صاحب خويش در يكي از روستاهاي بابل وي را به شدت زخمي و روانه بيمارستان كردند.
زماني كه پيرمرد 70 ساله بابلي با يك نايلون از استخوان براي سركشي از باغ چند هكتاري خود رفته بود، سه قلاده سگ از فرط گرسنگي به پيرمرد حمله كردند و علاوه بر خوردن استخوان‌هاي داخل نايلون، گوشت‌هاي دست و پاي پيرمرد را پاره‌پاره كردند و با خوردن دست و پاي وي، از باغ گريختند.


چند ساعت بعد زمانيكه يكي از آشنايان پيرمرد به باغ رفته بود، با جسد نيمه‌جان پيرمرد مواجه شد.
با كمك اهالي اين پيرمرد به بيمارستان انتقال داده شد كه متأسفانه بر اثر اين حادثه پيرمرد دچار عارضه قلبي شد.
بر اساس نظر پزشكان حال وي بعد از عمل جراحي نيز چندان رضايت‌بخش نيست.(farsnews)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

اعدام ۳ تبهكار در بابل
۳ تبهكار به اتهام ربودن و آزار و اذیت زنان و دختران در حضور صدها نفر از مردم به دار مجازات آویخته شدند.
۳ تبهكار به اتهام ربودن و آزار و اذیت زنان و دختران در حضور صدها نفر از مردم به دار مجازات آویخته شدند. ۳ مرد جنایتكار كه از اعضای یك شبكه ۷ نفره بودند از اوایل سال ۸۵ با تشكیل یك شبكه درحرفه مسافربر به شكار قربانیان خود می پرداختند.
آنها به عنوان راننده مسافربر پس از سواركردن قربانیان آنها را به محلی خلوت در جاده بابل- قائمشهر كشانده و با تهدید چاقو به آزار و اذیت می پرداختند. این در حالی بود كه مردان شیطان صفت پس از تهیه عكس و فیلم از قربانیان، آنها را به بهانه های مختلف مورد اخاذی قرار می دادند. آنها نیز از ترس آبروریزی ماهیانه مبالغ زیادی به این افراد پرداخت می كردند.
به گزارش معاونت اجتماعی و ارشاد نیروی انتظامی استان مازندران، سرانجام چند تن از دختران دانشجو كه به همین شیوه مورد اخاذی و آزار و اذیت قرار گرفته بودند با مراجعه به مسئولان دانشگاه محل تحصیل خود موضوع را افشا كردند. سرانجام كارآگاهان موفق شدند با شگردهای خاص خود و تحقیقات شبانه روزی اعضای شبكه را شناسایی و دستگیر كنند.
متهمان بعد از دستگیری به شعبه اول بازپرسی بابل منتقل و تحت بازجویی قرار گرفتند. پس از صدور قرار مجرمیت برای آنها و محاكمه در دادگاه ویژه این استان، حكم اعدام ۳ نفر از اعضای شبكه با نام های هادی، میرشجاع و هادی صادر شد و پس از تأیید حكم اعدام از سوی شعبه ۳۲ دیوانعالی كشور، سرانجام حكم اعدامشان صبح روز پنجشنبه در بابل اجرا شد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

در اتوبان لس آنجلس بودم که تلفن موبایلم زنگ خورد و صدای سلام معین رو شنیدم! واقعاً انتظارش رو نداشتم چون دو روز بعد داشتم از لس آنجلس میرفتم و امید گفتگو با معین رو با خودم میبردم لندن!


نمیدونم پیام تلفنی آقای جمالی از تلویزیون تپش به تلفن آقای معین باعث شد که این اتفاق بیافته یا اینکه واقعاً بغض آخرین پیام تلفنیم باعثش شد؟ هر چی بود دیگه قرار مصاحبه رو روز آخر که شنبه بود گذاشتیم.

تا لحظه ای که ماشین جیپشون دم در هتل من توقف کرد من امیدی به این مصاحبه نداشتم چون میدونستم که اون روز خارج از شهر رفته بودن تا که یه ویدیوی جدیدی رو فیلمبرداری کنن.

خسته و خوش قول ، ساعت ۵ سلام و علیک کردیم. وقتی با معین حرف میزدم خاطرات سفر تاجیکستان و بی تابی اون مردم برای دیدنشون جلوی چشمم آمد و صحنه هائی از دوران نوجوانیم که برای اولین بار آهنگ "یکی را دوست میدارم" رو از ضبط صوت دوستم شنیدم.

همه این فاصله های ۲۵ سال سابقه هنری و خاطره های زندگی رو با معین درمیون گذاشتن کارلذت بخش و بسیار سختی بود. منم که اصلا از قبل سوالی تعیین نمیکنم که! ولی بعد از اولین جمله ها سوالها تو ذهنم روشن خاموش شد.

در عین حال بطور زنده اینترنتم رو وصل کرده بودم و از طریق وبلاگ داشتم از بچه های ایران که ۱۱ ساعت از ما جلوتر بودن و دیگه حدودای چهار صبحشون بود نظر و پیام دریافت میکردم و برای معین می خوندم.


معین: من سلام می کنم به همه هموطنانم در دنیا و امیدوارم در تمام کارها و زندگیشون موفق باشند.

من خبردار شدم که آهنگ های جدیدتون رو با بچه های داخل ایران به طور جدی کار کردید، درسته؟

آهنگی بود که آقای بابک زرین ساخته بودند و شعر اون رو هم خانم ترانه مکرم سرودند که خیلی ازشون تشکر می کنم. وقتی این آهنگ رو برای من فرستاند من اون رو خیلی دوس داشتم. این کار در ایران به صورت زنده ضبط شده و من هم روی اون ترانه رو خوندم. الان در ایران موسیقی دانان، شاعران و آهنگ سازان خیلی خوبی داریم، جوان ها خیلی فعالند و سلیقه خوبی هم دارند.

نکنه وسوسه آهنگ هایی که از ایران میاد آلبوم شما رو به تاخیر انداخته؟

نه. اتفاقاً کارها از قبل انتخاب شده و همگی خوب هستند. بیشترش هم کارهای لوس آنجلس هست. البته زمانی که آلبوم بیاد مردم باید خودشون قضاوت کنند. من نزدیک چهار سال هست که آلبومی بیرون ندادم. اون هم به خاطر مشکلاتی بود که در اوایل کار داشتم. به همین خاطر دو سالی اصلاً کار نکردم. من اصولاً آهنگ هام با روحیه خودم سر و کار داره و باید با اون سازگار باشه.

پس شما لطفاً روحیه خودتون رو همیشه خوب حفظ کنید!

( با خنده ) وقتی که مسئولیتی پیش بیاد که با مخاطبین روبرو بشم روحیه من خوب میشه. چه در کنسرت، چه موقع خوندن و مصاحبه مثل امروز!


یکی از بچه ها به اسم حامد کا عاشق کارهای شماست گفته که چرا شما وب سایتی برای هواداران ندارید؟

اتفاقاً یکی از کارهای جدیدی که می خواهم انجام بدم همین ساختن وب سایته. بعضی از دوستان خودشون وب سایت درست کردند اما وب سایت خودم نیست. فکر کنم با اومدن آلبوم جدید، وب سایتمون هم راه می افته.

شما ترجیح میدین لس آنجلس زندگی کنید یا تا به حال به فکر زندگی در کشورهای دیگه هم افتادید؟

الان ۲۷ ساله من اینجا زندگی می کنم و یک جورایی عادت کردم. ولی آرزوی دیرینه همه ما اینه که توی وطن خودمون باشیم. هیچ جا وطن خود آدم نمیشه.

یعنی تصمیم دارید اینجا بمونید یا توی فکر یک تنوعید، مثلاً بعضی از خواننده ها الان به اروپا میان و اونجا زندگی می کنند.

اتفاقاً به این فکر بودم که شاید چند وقتی اروپا یا دبی زندگی کنم.


زندگی شما اینجا به چه صورته؟ دوست دارین تنها باشین یا معاشرت کنید؟

من معاشرتی هستم. عاشق فامیلم و با اونها زندگی می کنم. اما اکثراً در مسافرت هستم.

دوست دارم از آلبوم جدیدتون صحبت کنم که یکی از آهنگ هاش به نام "طلوع" بیرون اومده. یک ویدئوی دیگه هم بیرون دادید، درسته؟

بله، "طلوع" و "خوشبین" که شعر و آهنگ اون از بابک رادمنشه که کار بسیار خوبی شده.

علت اصلی تاخیر این آلبوم چیه؟

به خاطر جدا شدنم تصمیم گرفتم دو سالی روی این آلبوم کار نکنم. چون گفتم هر آهنگی بخونم دم از جدایی میزنه! چون روحیه ام اینطوری بود. در حقیقت از دو سال پیش تصمیم به شروع کار کردم و همه چیز خیلی هم خوب پیش رفت.


من میدونم که شما عود می زنید و خودتون آهنگ سازی هم می کنید. مثل آهنگ "کعبه"، "بی قرار" یا "یکی را دوست می دارم" که معروفتون کرد و خانم هایده هم اون رو خوندند. پس چرا کل آلبوم رو خودتون نمی سازید و از آهنگ سازان دیگه استفاده می کنید؟

چون آلبوم یکنواخت میشه. باید سلیقه های مختلف توی یک آلبوم به کار برده بشه که مردم دوست داشته باشند.

اسم آلبوم جدیدتون رو انتخاب کردید؟

هنوز نه. ولی یا "ملاقات" یا "طلوع" میشه.

آیا این آلبوم حس این چند ساله شما رو توی خودش داره؟

مسلماً برداشته شده از حس خودم هست.

حال و هوای این آلبوم چطوره؟

غیر از کارهای خودم، کاری بسیار خوب از آقای فضل الله توکل دارم و شعر و آهنگ خوبی از آقای کاظم عالمی که میگه "راستی چی شد، چه جوری شد، اینجوری عاشقت شدم"، شعر اون از خانم ژاکلین و تنظیم آقای کاظم عالمی. دو سه تا از کارهام هم از آقای بابک رادمنش و بابک بیات هست. یکی از اونها رو هم آقای فرد میرزا تنظیم کرده که الکترونیک هست.

تصمیم ندارید به کشورهای همسایه ایران برین؟ مخصوصاً تاجیکستان که عاشق کارهای شما هستن!

پارسال قرار بود این کار انجام بشه اما به دلایلی نشد. اما شنیدم اونجا مردم با محبتی داره و خودم خیلی دلم میخواد اونها رو ببینم. همین طور دعوتی هم شده از ازبکستان. شاید نزدیک های عید این کار انجام بشه.

شما روزهای تعطیل در هفته هم دارین یا فقط کار؟

کار من جوریه که اگر مشغول هم نباشم، مغزم ملودی ها رو مرور می کنه! ولی خوب چرا تعطیلات هم دارم.


شما از اون خواننده هایی هستید که شب زنده داره؟

نه، من همیشه صبح ها زود بیدار میشم و پیاده روی می کنم. شب ها ساعت دوازده یک می خوابم!

من از آلبوم قدیمیتون هم خیلی خوشم میاد، مخصوصاً از آهنگ "لحظه ها".

این کار رو آقای شماعی زاده ساختند و شعر اون هم از خانم مریم قاضیه. یک روز آقای شماعی زاده داشت این آهنگ رو با پیانو می زد. من گفتم چقدر این ملودی قشنگه و ایشون هم تصمیم گرفت آهنگ رو تکمیل بکنه. ملودی ساختند و بعد روی اون شعر گذاشتیم.

آقای معین، دوست دارم یادآوری کنید که چی شد به حرفه خوانندگی روی آوردین و به لس آنجلس آمدین؟

من خوانندگی رو در اصفهان شروع کردم. در جایی به نام "هزار و یک شب" قبل از انقلاب هر شب اونجا برنامه داشتم. اون موقع آهنگ خواننده های مختلف رو می خوندم ولی اون موقع می گفتند که من شبیه خود خواننده اصلی نمی خونم، به همین خاطر اولین آهنگ خودم که همون "یکی را دوست می دارم" رو ساختم. بعد از انقلاب همون آهنگ را خوندم. اتفاقاً آهنگ اصلی اون رو با بچه های فرهنگ و هنر در تهران ضبط کرده بودیم. این آهنگ دست به دست گشت و گل کرد. من آهنگ " یکی را دوست می دارم" را ساختم، و این آهنگ هم مرا ساخت! بعد از خارج شدن از ایران یک سال در اسپانیا زندگی می کردم و منتظر ویزای آمریکا بودم. بالاخره به لوس آنجلس اومدم. وقتی اینجا اومدم خیلی ها از جمله شادروان هایده، عارف، ابی آهنگ من رو می خوندند. بنابراین خیلی ها از طریق این آهنگ من رو شناختند.


از امروز به بعد چی میشه؟

لطف خدا و هر چی او بخواد.

من شما رو توی کنسرت ها دنبال می کنم. شما جزو معدود خواننده هایی هستنید که شفافید و همیشه از اجرای زنده استفاده می کنید که معمولاً تعداد افراد هم زیادن، درسته؟

بله. بستگی به کنسرت تعداد فرق می کنه. الان بیشتر خواننده ها از کامپیوتر استفاده می کنند. به عقیده من وقتی مردم به کنسرت میان باید برنامه زنده رو ببینند. کنسرت های من همیشه با هم فرق دارند. یک شب ممکنه وسط یک آهنگ بخواهم آواز بخونم، یا دو بیتی بخونم.

شما همدم عشق و عاشقی خیلی از بچه ها هستید. چه درس عشقی براشون دارید؟

نصیحت من اینه که زندگی بدون عشق اصلاً به درد نمیخوره ! اتفاقاً من یک شعر و آهنگ از آقای بابک رادمنش دارم که میگه "چه ویرانگر ولی شیرینی ای عشق، گهی شاد و گهی غمگینی ای عشق ..."

آخر کار هم هر چی اصرار کردم فایده نداشت اقای معین پول نوشیدنی و خوراکی رو که ۹۰ درصدش رو خودم خورده بودم حساب کردن و رفتن. ولی اونچه که در اون سه ساعت گذشت اینجا نوشته شده بود. عکسها هم از کامران هستش که نیمساعت آخر وقتی که هوا تاریک شده بود رسید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  | 

"زمین زنده"
 

 
 
آقایون، خانمها ، زمین درحال فنا شدن است. این یک پیام اضطراری است. زنگهای خطر بصدا دربیان. اس.او.اس = اعلام وضعیت فوق العاده...


برو بابا، به ما چه. انقدر بدبختی داریم که وقت واسه زمین نداریم! خب برای همین پشت گوش انداختن هاست که ال گور معاون سابق رئیس جمهور آمریکا به همراه پرنفوذترین ستاره های عالم، زنجیره ای از کنسرت ها رو در ۸ شهر جهان برگزار کنند: نیویورک، لندن، جوهانسبرگ، ریوداژانریو، شانگهای، توکیو، سیدنی، هامبورگ

خب حالا مگه چیه؟

گوش ما تو این چند وقته پر از این حرفها شده، بدبختی اینجاست که این مسئله جدیه. تا سال ۲۱۰۰ درجه هوای زمین از ۱.۱ درجه سانتیگراد (فعلی) به ۶.۴ درجه سانتیگراد خواهد رسید!! همین؟؟!!! آره، همین ۵ درجه میانگین، یعنی جاهایی در دنیا دماشون به ۷۵ درجه میرسه، یعنی تمام یخهای قطب آب میشه، آب دریاها اونقدر بالا میاد که دیگه زمینی برای زندگی نمی مونه، گردش آب شیرین و شور در دریاها به هم میخوره و آب دریاها انقدر گرم میشه که دیگه هیچ موجودی در دریاها زنده نخواهد بود. ای آقا هرچی خدا بخواد. نه، کاره خدانیست، کاره آدمیزاده، سازمان ملل هفته پیش اعلام کرد بیش از ۹۰ درصد این تغییرات مربوط به زندگی بشر امروزیه، و مربوط به ۵۰ سال گذشته. بله یعنی دونسل حاضر دنیا حق زندگی رو از همه آینده داره میگیره، چقدر خودخواهیم.

کنسرت ها


طراحی کنسرت ها هم خودش نوعی صرفه جویی انرژیه، برای تزئین صحنه از لاستیکهای بازیافتی استفاده شده، بنزین بدون سرب برای روشن کردن صحنه و خلاصه کلی تلاش سبز.

هامبورگ، آلمان

Snoop dog

ورزشگاه فوتبال شهر هامبورگ،همون تیمی که مهدوی کیا براش بازی میکنه، میزبان کنسرت "زمین زنده" بود. بیست خواننده تو هامبورگ روی صحنه اومدن. snoop dog رپر معروف آمریکایی با اون قیافه عجیب و غریبش برنامه اجرا کرد. در ادامه لئوناردو دیکاپریو در نیویورک الگور رو به روی صحنه دعوت کرد. نه فقط خواننده ها که تقریباً تمام بازیگران هالیوود یه جایی تو این کنسرت ها خواننده ها رو به روی صحنه معرفی کردن.

Enrique

enrique هم در هامبورگ ۳ تا آهنگ معروفش رو خوند. شکیرا هم تو هامبورگ ترکوند، با اون رقصهای حرصی و اون تابی که به شکمش میده، دمش گرم.رقص شکیرا میکسی از عربی ، تانگو،ایرانی، سیاه پوستی و باله است!

شکیرا هم از اون خواننده هایی که اجرای روی صحنه اش با آلبوم هاش خیلی فرق داره، البته هرکی اینطور برقصه مسلماً اصلا نمیتونه بخونه. کتی ملویا Katie Melua جزو خواننده های ناشناخته برای ما ایرانی هاست، اما تو انگلیس کلی طرفدار پیدا کرده و سبک خوندنش خیلی شبیه به گروه آبجیز خودمون!

توکیو

Rihanna

کنسرت توکیو یه جایی نزدیک معبد توجی، در یه فضای باز با بیش از ۱۰ هزارنفر تماشاچی برگزار شد. بهترین خواننده های ژاپن روی صحنه اومدن. بین این خواننده ها گروه معروف linkinpark ، و rihanna خواننده خیلی معروف سیاه که همین الان ۲ تا آهنگ تو چارت اروپا داره. توکیو رو به آتیش کشوندن. لینکین پارک که تو ایران خیلی معروفن و رو در و دیوار شهر اسمشون رو ملت اسپری کردن، ۳ تا آهنگ خوندن. خوشبختانه من زنده میدیدم و تو خونه بالا پایین میپریدم، باور نمیکنین بگم که همسایه بغلی برای اولین بار اومد و کلی شکایت کرد.

Linkinpark

لباس تمام گروه لینکین پارک از شدت عرق کاملاً خیس بود، تمام تماشاچی ها کل مدت اجرا بالا و پایین حرصی میپریدن. چستر بنینگتون که خواننده اصلی گروهه به حدی جیغ زد که چند دقیقه رو زمین افتاد و خلاصه، خیلی اجرای حرصی بود. جدیدترین آهنگ این گروه خیلی با موضوع همخوانی داشت آهنگ چه کرده ام؟ که درباره عواقب کارهای بشر قرن جدیده ، آخرین آهنگی بود که این گروه رو صحنه اجرا کرد.

rihanna ریهانا هم در توکیو روی صحنه رفت. اونهم یک آهنگ به نام sos داره ، که شعار اصلی این کنسرت ها بود. sos همون علامت بین المللی درخواست کمک اضطراری هستش. علاوه براین آهنگ ، ریهانا آهنگ جدید چتر رو هم روی صحنه ، به همراه رقص با چتر اجرا کرد. لباس چسبون مشکی خوشگلی هم پوشیده بود و تمام مدت اجرا سعی میکرد موهاشو رو صورتش نگه داره. جالبه بدونین که ریانا ۱۹ سالشه.

لندن

Snow Patrol

ورزشگاه ویبملی، که چند ماه کاره نوسازی اش تموم شده، میزبان کنسرت زمین زنده بود، همین هفته پیش کنسرت چند ساعته به یادبود دهمین سالمرگ ملکه دایانا، توی همین ورزشگاه برگزار شد، ولی این امشب صحنه کاملاً جدید شده بود و جمعیت بیشتری هم شرکت داشتن. ۲۰ خواننده از ساعت ۱:۳۰ بعدازظهر شروع به اجرای برنامه کردن، هوای لندن خیلی عالی بود و بیش از ۶۰ هزار نفر از ساعتها قبل برنامه ورزشگاه رو پرکرده بودن.

Black eyed pies

snow petrol از اولین اجراهای پرطرفدار برنامه بود، پیرهنی که پوشیده بود به تازگی تو لندن خیلی مد شده. black eyed pies هم از گروههای معروف تو ایران روی صحنه اومدن، مشکل بزرگ این گروه این بود که آهنگهاشون پر از فحشهای بالای ۱۸ بود، و با توجه به اینکه برنامه زنده بود و قبل از ۸ بعدازظهر بود، بی بی سی گه گیجه زده بود و آخرش هم همه فشحها پخش شد!

جان لجند هم از خواننده های خوش صدا بود، که برنامه اش خیلی آروم بود و با قصه خیلی جور نبود.

Metallica

متالیکا ، معروفترین گروه راک دنیا، طرفداراشون میتونن تصور کنن که متالیکا رو صحنه چکار کردن، مطمئناً بلندترین اجرای شب بود.

جیمز بلانت جزو خواننده های تازه معروف شده انگلیس ، که آلبومش برای مدتها در امریکا شماره یک بود تماشاچی ها رو به وجد آورد و آهنگهاش رو خیلی عالی اجرا کرد، عین آلبومش، به حدی که آدم فکر میکرد داره لب خونی میکنه.

Pussycat dolls

pussycat dolls یا همون عروسکهای ملوس که روی صحنه اومدن دور صحنه همه مردها سعی میکردن با موبایل هاشون عکس بگیرن. این گروه معروفیتش مدیون هیکل فوق العاده خوانندهاشه، خصوصا خواننده اصلی گروه که به تنهایی هم آهنگ میخونه. لباس هر ۶ نفرشون خیلی باز بود ، بیشتر شبیه مانکنهای بدنسازی بودن که بخوان تبلیغ مایو کنن!

گروه راک foo fighters جزو پرظرفدارترین ها بود. برنامه اش خیلی داغ بود. بین هر برنامه هم یک کلیپ از وضعیت حاد گرم شدن زمین پخش میشد، و یا کلیپی درباره اینکه چطور میشه با کارهای کوچک به نجات زمین کمک کرد.

Madonna

مدونا کسی بود که از اول برنامه همه منتظر اومدنش بودن. واقعا هر بار که برنامه اجرا میکنه تازه و جذابه. وقتی به سنش فکر میکنی و بعد نگاه به قد و هیکلش میکنی. تمام زندگیت تبدیل به علامت سوال میشه. اینا آدمن یا ما!؟ به هر حال برنامه اش خیلی آتیشی بود. قبل از روی صحنه اومدنش، در یک حرکت نمادین، چراغهای کل ورزشگاه خاموش شد. حتی چراغهای بیرون ورزشگاه. مدونا که خب در لندن هم زندگی میکنه، خیلی با جمعیت خودمونی شد و به مردم گفت: (فحش)، بپرین بالا، و آهنگ معروف بپر رو خوند. برنامه فوق العاده منظم بود و حتی یک ثانیه هیچ چیز اشتباه و یا خراب نشد. دمشون گرم.

یادم نره بگم که گروه معروف پلیس بعد از سی سال برای این کنسرت ها باهم همخوان شدند که آخرین اجرای زمین زنده بود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امین  |